قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

سروش (رهگذر) دل لرزه

دلش لرزید. با دستپاچگی جواب داد: ((الو؟))

خودش بود؛ از صدای نازک و قشنگش فهمید. در میان جمعیت خود را به زحمت به گوشه ی دنجی رساند. گوشی را محکم به گوشش چسباند و دست دیگرش را زیر دهانی گوشی گرفت. اما از همه چیزهایی که در تمام این مدت آماده کرده بود که بگوید هرچه فکر کرد چیزی به خاطرش نیامد. تنها: ((هر وقت تونستی... هروقت خواستی... هر وقت... منتظرم))

*

عاجزانه از راننده تقاضا کرد پیاده اش کند. راننده عصبانی کنار اتوبان روی ترمز زد. آنقدر سریع پیاده شد که ناسزاهای راننده را پشت سرش نشنید.

_ ((جانم, الو؟)) فکر نمی کرد اینقدر زود دوباره تماس بگیرد.

باز هم خودش بود. با همان صدای نازک قشنگ. اما عذرخواهی کرد. گویا ناخواسته دستش با صفحه کلید گوشی اش تماس پیدا کرده و شماره او را گرفته.

*

تکان سختی خورد. به زحمت گوشی اش را پیدا کرد. اینکه این موقع شب تماس گرفته خواب را به یکسره از سرش پراند.

_ ((ا... الو؟!))

اما تنها صدای خس خس ناله های خش دار یک مرد به گوش می رسید و... و صدای آهسته ی او. او را از روی ناله های نازک و قشنگش شناخت. دلش لرزید.

تاريخ ارسال :  يكشنبه 25 شهريور 1386
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
سه شنبه 3 بهمن 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385