قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

سعيد محمدي بابا من عاشق شدم
   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17

به نام خدا

بابا من عاشق شدم
خارجی-روستا-شب

تصویری از کوچه پس کوچه های روستا که زیر بارش باران کاملا خیس شده است

داخلی-خانه محمد علی-همان هنگام

محمدعلی از پنجره مشغول تماشای باران استمحمدعلی-فردا دیگه می رم شهرمادرمحمد علی-(با عصبانیت)می خوای بری شهر چه غلطی کنی؟محمد علی-(رو به مادر)خب،می رم کارکنم ،پول درارم،ازهمه مهمتر(سرش را پایین می اندازد)ازدواج کنم

خارجی-جاده-روز

تصویری از اتو بوس که از پیچ و خم های یک جاده کوهستانی می گذرد

عنوان فیلم روی حرکت اتوبوس در جاده می آید

خارجی-ترمینال شهر-روز

مسافران یکی پس از دیگری ازاتوبوس پیاده می شوند

تصویری از محمد علی که در اتوبوس خوابیده است

شاگرد اتوبوس او را تکان می دهدشاگرد-آقا پاشو رسیدیم،پاشو(محمد علی را تکان می دهد)

محمد علی آرام آرام چشمهایش را باز می کند و به شاگرد نگاه می کندشاگرد-پاشو رسیدیممحمد علی-رسیدیم(از جایش بلند می شود و از پنجره به بیرون نگاه می کند)یعنی اینجا شهر؟(رو به شاگرد)چقدر قشنگهشاگرد-حالا کجاشو دیدی

خارجی-خانه علی-روز

محمد علی زنگ خانه را می زندمحمد علی-(با خود)پسر عمو جان بیا که، پسر عموی گلت اومده

محمد علی باز زنگ خانه را می زندصدای علی-کیه؟اومدم

علی در را باز می کندمحمد علی-(با خوشحالی)پسر عمو

محمد علی به طرف علی می رود.علی در را می بندد و محمد علی با صورت به در می خورد

محمد علی در را می زندمحمد علی-بیا درو باز کن .یه دفعه ای چی شد به تو؟

داخلی-خانه علی-روز

علی با عجله وارد خانه می شود و به طرف ندا که در آشپز خانه مشغول شستن ظرفها است می رودعلی-(نفس زنان)مملی،مملیندا-(همانطور که ظرفها را می شوید)مملی،مملی چی شده؟علی-مملی پشت در ندا-نه(از حال می رود و روی زمین می افتد)علی-مارو باش داریم رو دیوار کی یادگاری می نویسیم.حالا با این چیکار کنم

 خارجی-خانه علی-روز

تصویری از محمد علی که کنار در خانه علی نشسته و به دیوار تکیه کرده است

علی در را باز می کند

محمد علی با عجله از جایش بلند می شودمحمد علی-پسر عمو پس چرا در رو بستی؟علی-آخه،آخه خونه یه کمی نا مرتب بودمحمد علی-بابا ماکه غریبه نیستیم،حالا بریم توعلی-صبر کن ،می خوام بهت یه چیزی بگممحمد علی-این یه چیزو تو خونه هم می تونی بگی

محمد علی او از کنار علی رد می شود و وارد حیاط خانه می شودعلی-صبرکن مملی،صب ...

علی به سر خود می زند

داخلی-خانه علی-روز

محمد علی وارد خانه می شود و علی به دنبال او می آید

محمد علی ندا را می بیند که روی زمین افتادهمحمد عل-(رو به علی)پس چرا ندا خانم اینجا خوابیده؟علی-(نفسی می کشد)نخوابیده از هوش رفتهمحمد علی-(با خنده)خب خدارو شکر(به خود می آید)چی ،از هوش رفته ،وای خدا بد بخت شدیم

محمد علی با گریه و فریاد شروع به زدن خود می کندعلی-چیکار می کنی؟گفتم از هوش رفته نگفتم که مرده ...

علی محمد علی را می گیرد و محمد علی از حال می رودعلی-وای خدا،یکی کم بود شدن دوتا

تصویری از محمد علی و ندا که کنار هم روی زمین افتاده اند

علب یا یک شیلنگ آب وارد می شود و به روی آنها آب می پاشد

محمد علی و ندا وحشت زده از جای خود بلند می شوندعلی-حالتون خوبهندا-من خوبم ولی مملی کو؟

علی با سرش محمد علی را نشان می دهد

ندا به محمد علی نگاه می کندمحمد علی-(روبه ندا)سلامندا-سلام،خیلی خوش اومدینعلی-ول کن احوالپرس رو الانه که مهمونا میان،اینم که اینجاست ،آبرومون میرهمحمد علی-چرا مگه من چمه؟علی-تو خفه شو.

   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17
تاريخ ارسال :  سه شنبه 28 اسفند 1386
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
جمعه 1 تير 1397
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385