قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

محمد جواد حاجيان فروشاني سياوش
   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13
نقش متن سکانس اوّل – پلان اوّل – فرودگاه اصفهان (نمایی از نشستن هواپیما)( دونفر با لباس تقریبا خارجی از درب خروجی فرودگاه خارج میشوند ) ( نماهایی از سوار تاکسی شدن آن دو و حرکت تاکسی در خیابان ها دیده میشود ) پلان دوّم – کوچه های شهر ( نماهایی از قدم زدن سهراب در کوچه ها دیده میشود تا اینکه به درب منزل سیاوش میرسد پستچی درب خانه سیاوش ایستاده سهراب به سرعت به طرف پستچی می دود ) سهراب به به آقای پستچی ، چی داری ؟ پستچی اینجا منزل سیاوش ابراهیمی است سهراب بله چی داری ؟ پستچی یه بسته از تهران براشون دارم سهراب بدید من بهشون میدم پستچی نمیشه برای من مسئولیت داره باید به خودشون بدم سهراب طوری نیست نترس من دوستشم بهش میدم پستچی پس اینجا را امضا کن ( نمایی از امضا کردن سهراب دیده میشود ) بفرمایید این هم بسته ( پستچی سوار موتور شده و میرود ) سهراب (با خودش ) از تهران ( نگاهی به پاکت انداخته ) انجمن ریاضی دانان جوان ( به طرف درب خانه رفته زنگ درب را می فشارد ) صدا کیه ؟ سهراب سیاوش من سهرابم میشه بیام تو خبرخوبی برات دارم صدا صبر کنید ( درب باز میشود و سهراب به داخل خانه میرود ) پلان سوم – خیابان (فرهاد در گوشه ای از خیابان مشغول فروختن روزنامه است و با صدای بلند فریاد میزند ) فرهاد روزنامه .... روزنامه .... روزنامه پلان چهارم - داخل تاکسی ( افشار و ایزدی روی صندلی عقب نشسته اند )( در داخل تاکسی نمایی از فروختن روزنامه توسط فرهاد دیده میشود ) (افشار رو به ایزدی می گوید : ) افشار ( چهره اش در کادر دوربین ) : این روزنامه فروشه چطوره ؟ ایزدی خوبه اگر حاضر بشه همکاری کنه افشار تا پول هست غمی نیست ایزدی ( و می خندد ) (فرهاد به طرف تاکسی رفته و رو به افشار می گوید :) فرهاد آقا تو را خدا یه روزنامه بخرید خبرهای خوبی داره افشار میخرم (مکث) همش را میخرم . فرهاد همش را (خوشحال) بفرمایید افشار چقدر میشه؟ فرهاد قابل نداره همش میشه 2000تومان افشار 2000 تومن برای 2000 تومن اینقدر داد میزنی ؟ فرهاد چی کار کنم آقا مجبورم ؟ افشار عیبی نداره دوست داری روزی 10000تومان حقوق بگیری ؟ فرهاد 10000تومن چطوری ؟ افشار من به دنبال یه منشی میگردم اگه میخوای برام کار کن من هم روزی 10000 تومن میدمت فرهاد چه کاری ؟ من اهل خلاف نیستم . افشار خلاف چیه ؟ کار فرهنگیه ( کارتی از جیبش بیرون آورده و به او میدهد ) این آدرس من و این هم پول روزنامه هات ( رو به راننده ) حرکت کن آقا( تاکسی حرکت میکند ) فرهاد این که خیلی زیاده گفتم 2000 تومن ( و به دنبال ماشین میدود کمی بعد می ایستد ) اح . (داخل تاکسی : ایزدی رو به افشار) ایزدی فکر میکنی همکاری کنه افشار میاد حتی اگه به خاطر اون 3000 تومن اضافه هم شده میاد ایزدی نمیدونم...... تو شیطون را درس میدی ؟ پلان پنجم – منزل سیاوش ( سیاوش و سهراب در اتاق نشسته و مشغول گفتگو هستند ) سهراب عجب مخی داری ..... رتبه 5 کشوری اون هم تو المپیاد ریاضی.....بابا ای ول نکنه حالا دیگه کلاست بره بالا دیگه جواب سلامم را ندی سیاوش چی می گی تو برای خودت..... من و این حرفا ( در همین لحظه صدای اذان به گوش میرسد ) پاشو دیگه و قت نمازه ..... باید بریم مسجد سهراب سیاوش بابا ....... یه امروز را میخواهیم جشن بگیریم سیاوش اول نماز جماعت را میخونیم بعد برا جشن وقت هست..... پاشو زود باش سهراب باشه (بلند میشود ) بفرما بلند شدم پلان ششم (نماهایی از وضو گرفتن ، مسجد رفتن و نماز خواندن سهراب و سیاوش دیده میشود .
   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13
تاريخ ارسال :  پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
سه شنبه 3 بهمن 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385