قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

طناز بهروزفر زنداني

نفس را در سينه حبس کردو سرش را به شيشه چسباند .هواي بيرون سرد بود و قلب او از عشق گرم گرم بود اما نگاهش پر از ترديدهايي بود که کسي براي او جوابي نراشت سالها ميگذشت او همچنان در انتظار معجزه بود.معجزه اي براي رهايي اين صدا.صدايي که سالها در سينه حبس کرده بود نگاه خسته اش بر صورت گيلدا خيره مانر. بي شک گيلدا تنها اميد زنره بودنش بود گرچه هيچکس براي عشق او حقي قايل نبود مثل هميشه مشغول ديدن گيلدا از پشت شيشه بود گيلدا با صدايي بلند سرود کريسمس ميخواندو متوجه نگاه خيره ان نشد به اطراف نگاهي کرد و با تمام وجودش فرياد زد شايد اين بار صدايش به گوش گيلدا ميرسيد اما صد افسوس چون گذشته فريادي شد بي صدا و در نهايت حبابهاي تو خالي ناگهان صداي پارسهاي بلند سگ گيلدا سکوت را شکست .گيلدا خنديد همه صدا داشتند جز او. با گريه فرياد زد پارس کرد التماس کرد اما او محکوم بود به لال بودن به خاطر اوردسالهايي که باطل گذشت پشت شيشه هاي زندان سکوت مرگبار بود روز موعود فرا رسيده بود خسته بود بس که سينه اش را با نفسهاي کوتاه پر از حسرت بلعيده بود روز شکستن فاصله ها بود.شکستن شيشه اي که سالها بين انان فاصله انداخته بود روز رهايي--ازادي براي اخرين بار نگاهش کرد نفسي کوتاه کشيد با عشق خداحافظي کردو خود را از اکواريوم به بيرون پرتاب کرد چه هوايي بود حال ميتوانست با تمام وجود نفس بکشد.کیلدا رسید اما خیلی دیر

تاريخ ارسال :  چهارشنبه 25 دي 1387
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
شنبه 1 ارديبهشت 1397
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385