قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

هما زاپرنيا کيش و مات
   1   2
پيش نمايش – روز – داخلي – اتاق ----------------------------------------------- دوربين در ابتدا نماي يك اتاق را نشان مي دهد كه وسايل اسباب بازي در تمام اتاق پخش شده و قطاري با ريل هايش در وسط چيده شده است . روز – داخلي – اتاق ----------------------------------------------- پسر بچه اي 7 ساله وارد اتاق مي شود و نگاهي به اسباب بازي هايش مي كند و تصميم مي گيرد بازي هميشگي اش را دوباره تكرار كند قطار را با ريل هايش بر مي دارد و به وسط اتاق مي آورد كمي عقب تر مي رود و مي ايستد و از دور نگاهي مي كند جايش را مناسب نمي بيند و با چشم هايش كمي قيافه مي گيرد و با خود مي گويد : نه قطار از روي ارتفاع بوده كه آتش گرفته روي پل آره . روز – داخلي – هال خانه ----------------------------------------------- وارد هال خانه مي شود و با چشم هايش عميقا دنبال چيزي مي گردد – ناگهان چشم هايش به ميز كار پدرش مي افتد آن را برداشته و با خود كشان كشان به اتاقش مي برد . روز – داخلي – كمي بعد تر ----------------------------------------------- در وسط اتاق ميز را مي گذارد و قطار را با ريل هايش مي چيند – روي زمين كنار آن مي نشيند و عكسي را از زير تخت در مي آورد و نگاهي مي كند و لبخند تلخي مي زند و عكس را دوباره سرجايش مي گذارد و محكم بر مي خيزد روز – داخلي – كمي بعدتر – هال ----------------------------------------------- دوباره به دنبال ميز مي گردد و ميز گزد وسط هال را بر داشته و به اتاقش مي برد روز – داخلي – اتاق – ظهر ----------------------------------------------- ميز را كنار قطار قرار مي دهد و بر روي آن شطرنج را مي چيند – نگاهي به دور تا دور اتاق مي اندازد و تمام وسايل بازي اش را كنار ميزها مي چيند و نگاهي مي كند و فقط صندلي كم است , برمي خيزد و صندلي را برداشته و كنار ميزها مي گذارد و با خوشحالي نگاهي مي كند و دستهايش را بر هم مي زند و فرياد مي زند : 1 , 2 , 3 شروع روز – داخلي – اتاق – ظهر ----------------------------------------------- كودك به علامت شروع سربازي را تكان مي دهد و بازي شروع مي شود , همان طور كه بر روي صندلي تكيه داده با خود مرور مي كند : صبح بود از خواب بيدار شدم و بابايي رو ديدم كه مثل هميشه آماده رفتن بود باخود خنده اي كرد و گفته : اخ كه چه قد اون روز صبح خوب بود و بعد يك سرباز ديگر را مقابل سرباز خودش تكان داد و زير لب در حالي كه ابرويي بالا انداخته بود مرموزانه گفت : بابايي نوع بازيتو ديگه خوب بلدم با آسودگي دوباره به صندلي تكيه داد , پدر كودكش را در بغل و گرفت و بوسيد و گفت : از امروز تا من برگردم تو مرد خانه اي ها پسر ببينم چي كار مي كني پسر بادي در غبغب انداخت و سرباز ديگري را حركت داد . ساك را به همراه پدرش روي زمين كشاند . روز – خارجي – ظهر – ايستگاه راه آهن ----------------------------------------------- مادر هرز جوادي به گردن پدر انداخت و گفت : نمي دانم چرا اين دفعه انقدر دلم شور مي زنه – احساس مي كنم اين سفرت با سفرهاي ديگت خيلي فرق مي كنه و اشك از چشم هايش جاري مي شود روز – داخلي – اتاق – ظهر ----------------------------------------------- كودك اشك در چشمهايش جاري شد و ناگهان به خود تكاني داد و گفت : من اين بار بايد تا ته اين اتفاق برم س احساسات جايي نداره اين وسط مرد باش . اشك هايش را پاك كرد و به صندلي تكيه داد و ادامه داد پيش نمايش – روز – خارجي – ايستگاه راه آهن ----------------------------------------------- پدر به سمت قطار مي رود و بعد از چند دقيقه قطار حركت مي كند روز – داخلي – اتاق – ظهر ----------------------------------------------- پسر هم زمان دكمه كنار قطارش را فشار مي دهد و قطار او هم حركت كند , قطار حركت مي كند و مهره ها را سريع جابه جا مي كند و آخرين سربازي كه از بازي حذف مي كند چشم هايش را مي بندد و با خود مي گويد : حالا بايد يك معامله درست بچينم پيش نمايش – غروب – خارجي ----------------------------------------------- نزديك غروب مي شود قطار ريل ها را عوض مي كند و در حالي كه بر روي ريل جديد جا به جا ميشود – همزمان اسب بر روي صفحه شطرنج حركت مي كند كه ناگهان صداي جيغي شنيده مي شود و نوزادي بي بهانه گريه مي كند و جو قطار نا آرام مي شود در اين حين مردي نگران راه مي رود و به ساعتش نگاه مي كند روز – داخلي – كمي بعدتر – اتاق ----------------------------------------------- نگاهي به صفحه شطرنج مي اندازد و مي بيند كه فيل و اسب در وسط صحنه ايستاده اند و شاه در حال حكومت .
   1   2
تاريخ ارسال :  چهارشنبه 12 فروردين 1388
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
جمعه 1 تير 1397
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385