قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

عدالت فرزانه آفتابگردان
   1   2   3   4

خدا آسمانها و زمین را آفرید. و خدا گفت : (دستوری) روشنایی بشود.. روشنایی می شود. دوچهارپایه انتهای صحنه به موازات هم-چتری باز سمت راست ایتدای صحنه وسمت چپ ابتدای صحنه دختربچه ای زیرنورفانوس درحال خواندن کتاب.. صدای بارش باران... دستان بازیگران یکی پس ازدیگری اززیرپرده انتهایی صحنه درحال رویشند.. رشدمی کنند..تانفس کشیدن.. نفس می کشندتااینکه عین ماراززیرپرده روی زمین می خزند..وآرام آرام درحال خزیدن به جلومی آیند..یکی ازآنها توجه هارابه کلمه ای که می گویدجلب می کند: شین... همه(باتاکید): شین.. صدای زوزه باد... بازیگران کمی نیم خیزشده وچهاردست وپا، بازوزه های ممتدوکشیده درحال آمدن به جلوهستند..ناگهان یکی ازآنها سکوت می کندتاتوجه هارابه کلمه ای که می گویدجلب کند:عین... همه (باتاکید):عین... به ابتدای صحنه رسیده اند..آرام آرام روی پاهایشان بلندمی شوندوبانگاههایشان کلاغی راازآسمان صحنه می گذرانند..همه به تقلیدصدای کلاغ رادرمی آورند.. باردیگریکی ازآنهاباسکوت خود همه توجه هارابه خودجلب می کند: قاف... همه (باتاکید) : قاف.. صدای جنگل.پخش می شود.. بازیگران به شکلهای گوناگونی ازحیوانات درجای جای صحنه پخش می شوند..عده ای به هیئت پرندگان درحال آوازندو...عده ای دیگرعین حیوانات درنده خرناس می کشند وعده ای دیگر عین..... صدای رعد... ناگهان نوری تند وسط صحنه می افتد، همه حیوانات باسرعتی عجیب زیرنورمی دونداما بااولین نگاه..همه میمیرند. نورقویترمی شود.. یکی ازآنهاآرام آرام درحال جان گرفتن است..این درحالیست که موسیقی همراه بابازیگران مرده ، الفبای موسیقی رامی نوازد..(آدم درحال آفرینش..) بازیگران ، خاک زمین (به آواز..): دو ر می فا سل لا سی دو دو ر می فا سل لا سی دو دو ر می دو ر می دو ر می دو ر می ر می فا ر می فا ر می فا... سل سل سل سل فا می می ر دو سل فا می ر دو می .... وآدم کامل می شود.. می ایستد...وآرام چند قدمی جلومی آید.. بلافاصله یکی دیگرازآنهادرحال شکل گیریست.. آوازها وموسیقی هنوز باادامه آفرینش ..ادامه دارند... آدم اولی باصدای قدمهای آدم دوم ..برمی گردد..آنها به هم نزدیک می شوند.. دررقصی موزون ، همراه باموسیقی ، بودن باهم را رقص می کنند.. آدمها به معاشقه پرداخته اند... بانزدیک شدن آنهابه هم..آدمهایی دیگریکی پس ازدیگری شکل می گیرند..رشد می کنندوآرام آرام ..می ایستندو..قدم برمی دارند.. بازیگران به شکلهای گوناگونی ازانسانها درجای جای صحنه پخش می شوند..عده ای به هیئت صنعتگران درحال کارندو...عده ای دیگربه کشاورزی مشغولند وعده ای درحال گله داری وعده ای دیگردرحال بافتن و عده ای دیگردرحال ساختن و... عده ای دیگر ..... موسیقی : صدای نی چوپان گله داراست... آدمی که درحال گله داری بود(هابیل) نخستین بره خود رابه پیشگاه خداوند(ابتدای صحنه ) آورده وقربانی می کند: -: خدايا به من تلاش در شکست ، صبر در نا اميدی ،رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح ،کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ،دين بی دنيا ،مذهب بی عوام ، عظمت بی نام، خدمت بی نان ، ايمان بی ريا ،خوبی بی نمود،گستاخی بی خامی ،مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهايی در انبوه جمعيت، دوست داشتن بدون اينکه دوست بداند. وآدمی که درکشت بود (قابیل)، نخستین آورده خودراازکشت وکار که گندمی بیش نیست برای قربانی به پیشگاه خدا(ابتدای صحنه) می آورد-اما باشک وتردید.. -: الهی ، مکش این چراغ افروخته را. بگیردستم..مران ازدر...مسوزاین دل سوخته را..مدراین پرده دوخته را..مران این بنده نوآموخته را..خودراازهمه به تووابستم..اگربداری تراپرستم..واگرنداری خود پرستم.

   1   2   3   4
تاريخ ارسال :  چهارشنبه 2 ارديبهشت 1388
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
يكشنبه 26 آذر 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385