قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

مهدييار مرادي عشق آنجا نبود

بسمه تعالی
صحنه 1 – [صحنه با نمایش این نوشته بر روی کارت تبریک شروع میشود (( ولنتاین مبارک))]
صحنه2 – صبح – اتاق خواب- داخلی [مهتاب که در پشت میز مطالعه خود نشسته است کارت تبریک (همان کارت صحنه اول) را بر میدارد و روی بسته ای که با کاغذ کادو بسته بندی شده است میچسباند, ناگهان در اتاق باز میشود و مادر مهتاب به داخل اتاق سرک می کشد و با لبخندی مهربانانه به مهتاب نگاه میکند و مهتاب که کادو را به سرعت در زیر میز قایم کرده بود لبخندی مصنوعی به مادر میزند ,مادر در را میبندد ,مهتاب کادو را در می آورد و با لبخند به آن نگاه می کند.]
صحنه3- صبح-خیابان روبروی خانه- خارجی [ مهتاب از درب خانه خارج میشود و به سرعت دور میشود.]
صحنه4- صبح- داخل تاکسی – داخلی [ مهتاب که در صندلی عقب تاکسی نشسته است به تصویر قلبی که بر روی داشبورد تاکسی است مینگرد و به فکر فرو میرود.]
صحنه5 – روز – داخل ایستگاه مترو – داخلی [ مهتاب وارد صحنه میشود و نزدیک ریل منتظر رسیدن ترن می ایستد. در حالی که قلب روی کارت تبریکی که در دستش است نمایان است.]
صحنه6- [ مهتاب روی صندلی ایستگاه نشسته و به ساعتش نگاه میکند , ناگهان چشمش به دختر و پسری می افتد که با فاصله ای نه چندان دور از او نشسته اند و گرم صحبتند . پسر پشت به او و دختر هم صحبتش رو به مهتاب قرار دارند. نگاه مهتاب به آن دو متمرکز میشود وکم کم به هدیه ای که در دستان دختر است و دوربین روی عکس قلب روی هدیه زوم میکند (zoom in) تصویر چند ثانیه روی تصویر قلب مکث میکند.]
صحنه 7- روز – پارک – خارجی [دوربین از روی تصویر قلب کم کم فاصله میگیرد (zoom back) و آن را در دستان مهتاب نشان میدهد که با پسری که ما چهره اورا در تصویر میبینیم گرم صحبت و خندیدن است ,ناگهان صدای بوق ترن روی تصویر می آید.]
صحنه8- روز –ایستگاه مترو- داخلی [مهتاب از جا میپرد ,ترن در حال نزدیک شدن بود. آن پسر ودختر نیز برای سوار شدن از جایشان بلند شدند, آن پسر همان پسری بود که ما چهره اورا در صحنه7 , در رویای مهتاب دیده بودیم.] صحنه 9 – روز – ایستگاه مترو – داخلی [دوربین روی مهتاب (zoom in) میکند , مهتاب با چشمانی لرزان و ناراحت به دور شدن ترن از ایستگاه نگاه میکند.]
صحنه 10–روز –ایستگاه مترو – داخلی [ایستگاه مترو خالی از مسافر است و دوربین به یک صندلی از ایستگاه که کارت تبریک مهتاب روی آن افتاده بود نزدیک میشود.]
صحنه 11 [تصویر با نوشته روی کارت تبریک(ولنتاین مبارک) به اتمام میرسد (فید این) .

تاريخ ارسال :  شنبه 6 تير 1388
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
سه شنبه 3 بهمن 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385