قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

سلمان باهنر شبِ آدم كشي
   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12
خودم مي رم سراغش …. تروخدا بده من اينو …. (پدر

روي دو زانو مي نشيند و همچنان با تمام قوا اسلحه را مي كشد. لابه كنان التماس مي كند)

ترو روح مادرت قسم ولش كن!

مسعود: نمي دم بابا! بكشيم هم نمي دم! تو اعصابت ميزون نيست مي ري مي زني ناكارش مي كني.

مگه نمي گي مجروح شده خب پس فرار نمي كنه!

محمود: (دستش را پيشتر روي اسلحه مي لغزاند تا به ضربه اي؛ اسلحه را از دست پسر خارج كند) بده

ببينم!

(و بالاخره صداي تك تير از اسلحه بلند مي شود. پدر پرتاب مي شود به گوشه اي و با صورت به زمين مي خورد. سكوتِ ناگهاني.)

مسعود: يا خدا!

(صداي هياهوي نيروها. صداي آمبولانس. ماشين ها و اصواتي ديگر كه نمي دانم چيست صداي صحنه مي شود و ما ديگر فقط مي بينيم كه مسعود غريو كشان سر نعش پدر مي رود. در گوشه اي از صحنه پلاكاردي كه مسعود كاملا اصلاح كرده براي خشك شدنِ رنگ، گذاشته شده است. روی پلاکارد نوشته شده: « اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. حسين ابن علي عليه السلام»)

تهران - زمستان 1382 بهار 1383

   1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12
تاريخ ارسال :  يكشنبه 8 بهمن 1385
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
سه شنبه 3 بهمن 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385