قصه فيلمنامه نمايشنامه داستان سردبير

عدالت فرزانه آفتابگردان
   1   2   3   4
.نومیدمسازاین نگاه خیره را..خشک نکن این ریشه نودوانده را... قربانی او که مشتی گندم -ازشک وتردید-بود موردقبول خداقرارنمی گیرد..گندم می ریزد وپخش زمین می شود...خشمگین ، بقیه گندمهاراهم خودبه زمین می ریزد..بابغض به هابیل خیره می شود که هنوزدرحال نیایش است هابیل: ای خدای بزرگ آنقدربه ماعظمت بخش که همه وجودخودراباعشق قربانی کنیم ، چنان تاروپودمارابه عشق خودعجین کن که دروجودت محوشویم ... قابیل: این خداکیست..که درتبعیض است..؟ هابیل: برای چه خشمگینی..اگرخوبی می کردی مقبول واقع نمی شدی.. قابیل: من ازخداخشمگینم هابیل: استغفارکن.. قابیل: اشتباه ازاوست... بازیگران به طرزوحشتناکی به گرگانی درنده تبدیل شده اندوحشی وگرسنه...ونیزقابیل که به هابیل هجوم می آورد...درزوزه های وحشتناک گرگان صحنه..هابیل به دست قابیل به قتل می رسد.همه گرگهابه جسداوحمله ورشده ودرحال تکه پاره کردن اوهستند.. قابیل عقب می کشد..به تردیدی عجیب دچارشده،ازحس وحال گرگ بیرون آمده..درخوداسیراست..گرگهاراباانزجارفراری داده وجسدهابیل راازدست گرگها می رهاند.. روی جسد هابیل گریه می کند... - : اصلاآدم برای چه آفریده شد ؟ -: اصلاچرا ما را آفرید ؟ -: برای کدامین کار ؟ -: برای گناه ؟ -: اوآدم را خلق کردبدون اینکه هدفی داشته باشد -: .اومی خواست از آفرینش انسان خودش را نشان دهد -: او مارا آفریدکه فقط عبادتش کنیم ؟ خدمتکار می خواست؟ _: شاید خیلی از ما دوست نداشتیم به این کره خاکی بیاییم -: اینهمه آدم میآفریندو بعد می میراند ..این یعنی چه ؟ قابیل به تحریک بقیه..(روبه آسمان): مگر ابليس چه کرد؟!هان؟ چه کرد؟! بيچاره تو را عاشق بود، بيچاره تو را عاشق مانداماتوچه کردی!کافرشد ومهجور، اینک ..اینک ..اگرعقل کفراست من اینک کافرم ، -: عقل اگر کفراست ، پس چرابه ماعقل داد.. -: مگراین عقل نیست که ماراازحیوانات متمایزمی کند؟ -: اومی ترسد مابه دانایی اش پی ببریم.. قابیل: اگر.. دلت می آيد سند سوختنم را مُهر مهجوری زنی..بزن.. همچنان درخودش حرف می زند،قفسه سینه اش به طرزعجیبی بالاوپائین می رود،انگارمشغول ذکراست ..ذکرش راهردم وبازدم ، پی درپی تکرارمی کند..آنقدربه این کارادامه می دهد که ازنفس می افتد..پلکهایش سنگین شده وازهوش می رود.. نوردرصحنه ضعیف می شود.. بازیگران درجای جای صحنه فرش زمین شده اند ، همه آنها درحال دیدن خوابند -: نمرود...حاضر -: لوط....حاضر -: ابراهیم.. حاضر -: یحیی... حاضر -: فرعون...حاضر -: عاد.. حاضر -: چنگیز... حاضر -: نرون.... حاضر -: هیتلر... حاضر -:...... حاضر -: ...... حاضر صداهادرتاریکی.... 5575-7555 -5557-57555 -77555-55557 5575-7555 77555-55557 -5557-57555 و.... صحنه کمی روشن می شود.. همه بلااستثناگنگ خواب دیده ای هستند که به زحمت و زوربلندمی شوند، بادسرخی درصحنه است ، آرام آرام به حرکت درمی آیند،انگارکه درخواب راه بروند درحالیکه دستهاشان رابه جلوآورده اند..بی اختیاردرحال جلوآمدنند: ماهزاران نفربودیم هزاران نفرازماجداشدند، هزاران نفرازمامردند، هزاران نفرازماراکشتند، هزاران نفرازمارازندگی بلعید، هزاران نفرازمارادروغ کشت، هزاران نفرازمابه بیراهه هارفتند، هزاران نفرازمادرگردابهای هوس فرورفتند هفتادودونفرازماراازتشنگی کشتند، هزاران نفرازمارادر لواط ،خداخودش کشت هزاران نفرازماراطوفان نوح برداشت برد، هزاران نفرازمازیرسنگ لاخهای سخت وسنگین اهرام ثلاثه درمصرمدفون شد. هزاران نفرازمارااعراب درجاهلیت خود زنده به گورکرد هزاران نفرازماراتمدن لابه لای سنگهای دیوارچین جاگذاشت.. هزاران نفرازماراهیتلردرکوره سوزاند، هزاران نفرازمادربمبارانی ازمواد شیمیایی نفس کشیدن ازیادمان رفت هزاران نفرازمارایازده سپتامبردرپنتاگون منفجرکردند.
   1   2   3   4
تاريخ ارسال :  02/02/1388
                            

نام کاربري
کلمه عبور
 بازیابی رمز عبور 
 ثبت نام نویسنده 
ثبت نام کارشناس
تبلیغات در سایت
درباره سایت
تماس با ما
خرید داستان
معرفی کتب و نشریات
معرفی نویسندگان
معرفی کارشناسان
يكشنبه 26 آذر 1396
شمارنده سايت
برای تبادل لینک یا لوگو با ما کد زیر را در قسمت مربوطه سایت خود قرار دهید.

هزار و یکشب




سردبیر فيلمنامه نمايشنامه داستان کوتاه قصه های مادر بزرگ تبليغات در سايت درباره سایت ارتباط با ما

كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت الست هنر پويا ميباشد. © 1385